پیراهن صبر بر تن کردم که محنت را چاره چون ان نباشد .
بیهقی
................
حرفی بزن
کاری بکن
هیچ فکر کرده ای یکی از ان سیلی هایت را اگر نثارم کنی به هیج جا برنمیخورد
جز این که من باور میکنم هنوز میفهمیم
این سکوت تو اخر مرا به قهقهرای ان چه که نبایدمیکشاند
از ما گفتن .......
ادم که کاسه ی صبرش لبریز شود ......خیلی کارها میکند ........ادم است دیگر
شک میکند .....حتی به قانون نانوشته ی ......
گاهی هم به سیلی رضایت میدهد ........
*کامنت هیچ بنی بشری برایمان باز نمیشود وب ها هم با کلی التماس
تنها جایی هم که فارسی نوشتن برایم تحریم نیست همینجاست و بس
به لطف رفقا کاشف به عمل امد وب ما هم برای هیچ بنی بشری باز نمی شده
با کسر پست اخر گمانم همه چیزامده باشد سر جایش
* کسی این طرفها از پیرمرد خطاط خیابان کرمان تهران حوالی بیمارستان مردان خبری دارد ایاااااااا؟؟؟؟؟؟
یک اتلیه ی خط و نقاشی تنگ و تاریک داشت با کلی خاطره برایم
عطر نان قندی هااااای راه .......
خط مشق های ......
*ویژه
رفیق از حج امده.............
برای تو ...
یوسف گم گشته باز اید به کنعان غممخور کلبه ی احزان شود روزی گلستان غممخور
ای دل غم دیده حالت به شود دل بد مکن وین سر شوریده باز اید به سامان غممخور
.........
همه چیز یک جور دیگرست نه .......
خوب ..خوب خوب
ممنون یک دنیاااااااااااا بابت همه ی ......
حجت قبول
قبول
قبول