زمان ثبت : چهارشنبه 12 تیر ماه سال 1387 در ساعت 02:33 AM
نویسنده : ریحان
عنوان :

هووووم .... فکر کن یک جورهااایی امروز حوس کرده باشی کاش شکیبایی بود و مادر برایت میخواند و تو کیف میکردی  ...و درست موقع خوابیدن از سر تنهااا یی میان شبکه گردی شبانه چشمت بیفتد  به قیافه ی جناب استاد با ان صدای پر کرشمه ی خمار که دارد فریاد میکند   ...ماااادر من

دلت قنج میرود و شاد میشوی و صد البته امیدوااااار که هنوز یک جاهایی پژواک صدایت میرسد به این کائنات همیشه.......!!!!!! با یک محاسبه سر انگشتی و دو دو تا چهار تای  ساده کاشف به عمل میاید برایت که همین کائنات همیشه ...!!!!.امشبه را دست به دست هم داده اند که یک جورهایی حالیت کنند که ......

 آری  

زندگی اب تنی در حوض چه ی اکنون است .......

ای غافل بی خرد بی جنبه

 

به همین سادگی و به همین خوشمزگی  برایم خاطره ات خاطره شد .......

 

بی تو در کلبه  گدایی خویش          رنجهایی کشیده ام که مپرس

 

حالا گیرم که چند ثانیه ای هم متنبه شده باشم .......

 

زان باده که در میکده عشق فروشند      ما را دو سه ساغر بده و گو رمضان باش

 

الوعده وفااااااااااااااااااااااااااااااااااا

*رفیق میدونی چیه تا میام و بگم واژه هاااااا میماسن دست و دلم به نوشتن نمیره ..باور کن.......حنام رنگی نداره ......

این و داشته باش تا  بعدی و ....

تا نگردی اشنا زین پرده رمزی نشنوی       گوش نامحرم نباشد جای پیغام سروش

میفهمی ........

در حریم عشق نتوان زد دم از گفت و شنید    زانکه انجا جمله اعضا چشم باید بود و گوش

.............چشم و گوش