آموزش زبان در خواب Close
تبلیغات در بلاگ اسکای
زمان ثبت : شنبه 22 تیر ماه سال 1387 در ساعت 03:23 AM
نویسنده : ریحان
عنوان : پچ پچ های شبانه

چو بید بر سر ایمان خویش میلرزم ...

کشف بزرگی بود... این که حرف هایم با تو تمااام شده است...تمااام که نه ...

 انگااار یاد گرفته ام سکوت کنم ...مثل تو ....این را از چشماانی که هرگز تر نشد و دلی هرگز نلرزید دانستم ..از تردیدی که نهیب میداد ...از ریحااانی که مات مانده بود و ثانیه شماری میکرد برای لحظه ی خداحافظی ...از دل دل کردن ها برای گفتن یا نگفتن ...از تماااام بی اعتمادی که ثانیه های بودنمان را رقم میزد ...از همه ی این هااا ....یادم باشد دیشب را در تقویم عمرم شطرنجی کنم که نبینم که نخوانم که ...یادم بماااند  تجربه ی گرانی بود ....گران

دستم را گرفته ای و میکشانیم به منجلاب بودن ...من که هر شب به سراغ حافظ میروم دیگر که را باید ببینم تااااباور کنی این را نمیخواهم ...

 

*این قرارماان بود ..یک قرار خوشایند نانوشته برای من ....حالا همهی گریه هااایم را خواب میکنم ...بی شعر بی ترانه ...بی قصه ....برای چشم هااای ورم کرده ام توجیه میسازم ...باورت میشود ...این همان ریحااان نیمه شب التماس هاست ....ریحااان دست به دامن او و او و او

یک چیز این معادله کم شده دیگر تقلایی برای حلش نیست ... 

حالا قرارچیز دیگریست .....ان قدر میروم ...میروم ..میروم ..تا ..فقط کافیست حس کنم....میدانی که ....بعد دست میکشم از رفتن ....رام میشوم ...رام

به فریاد دلم رس

*نیست ارامم هنوز ...یا راضیم کن یا یک جور هااای حالیم که باید راضی باشم راضی شوم ...

 به سامانم نمیپرسی نمیدانم چه سر داری    به درمانم نمیکوشی نمیدانی مگر دردم

*این جااا با همه ی دور بودنش برایم دوست داشتنیست حکم گوشه ایست برای همهی هق هقه های بی صدااااا ....حیف که واژه هایم تنگ اند ...

*گر چه دانم که به جایی نبرد راه غریب ...ولی عجیب دل به همین راه غریب و صاحب غریب ترش گره زدم ....

یااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااا.......