حسی به ستاره های رنگی میل باکس دارم ....ارادتی عجیب ....یک جورهاااییی خوشم میشود با دیدنشان ...
حالا با دیدن ارسالیت هق هقم بلند میشود ...و باید بترسم از این که نکند یکی ناگهان درب این تاریک خانه را بگشاید و صحه بگذارد بر تمام دیوانگی های انکار شده ام....
که نمیدانی چه کردی با من .....که میکشانیم به مهمانی ....که چندین و چند شب ...که ........که از همهی دیروز همین بس که یادم میافتد نشد ...نخواست .....بی سلام ماندم .....لج کردم ....امساله بی صدا بودم ...بی صداااا ...میفهمی ........و حالا با خواندن سطر های انتهااایی دلم بخواهد .....که گیر کنم میان شروع دیروزت تا اتمااام قرار هر شبه تان ...که ...
که من ........
که امشبه خواجه این را بخواهد ....
بر آی افتاب صبح امید که در دستش اسیرم
...
که گواهش را این بداند ...
به بوی مژده ی وصل تو تا سحر شب دوش به راه باد نهادم چراغ روشن چشم



